تبلیغات
نوشته های محمد بلوچ زهی
چون می اندیشم پس می نویسم
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
یکشنبه 1 بهمن 1391
khoda-ra-duost-darm.jpgیادداشتی بر نمایش«من خدا را دوست دارم»

راهیافته به سی‌ویکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر


انسان شناسی و فرهنگ/محمد بلوچ زهی: گرچه طی سالهای اخیر تئاتر شهرستانها بدلیل در پیش گرفتن سیاست های غلط و عدم توجه به آن همواره با سختی و دشواری های مضاعفی دست و پنجه نرم نموده و همین امر سبب شده تا تئاتر در شهرستانها چه از نظر کمی و یا کیفی با رکود قابل توجهی مواجه شود و نیز این مسئله شکاف عمیقی را میان اکثر هنرمندان کهنه کار با تئاتر ایجاد نماید اما در صورت حمایت هنوز هستند استعدادهایی که بتوان جهت روشن نگه داشتن چراغ بی فروغ تئاتر شهرستانها در گوشه کنار کشور به آنها امیدوار بود.
بی تردید بخش قابل توجهی از سرمایه‌های تئاتر کشور که در حال حاضر در رده اول تئاتر در تهران به فعالیت حرفه ای خویش مشغول هستند برخواسته از تئاتر شهرستانهاست و تئاتر حرفه ای کشور همواره وامدار هنرمندان خلاق شهرستانی است که با حداقل امکانات حداکثر بهره را برده اند و هیچگاه فقدان امکانات نه تنها مانع پیشرفت آنها نشده بلکه از آنها هنرمندانی ساخته تا با استفاده از هیچ، خلاقیت راجهت رشد و تعالی هنر تئاتر چاشنی کار خویش قرار دهند تا همچنان در عرصه تئاتر حرفی برای گفتن داشته باشند.
حال عوامل نمایش«من خدا را دوست دارم» شرکت کننده و منتخب بیست و چهارمین جشنواره تئاتر منطقه چهار کشور به کارگردانی امین سالاری، نویسندگی حسین ابراهیمی و با بازیگری راضیه سالاری و بهنام پائیزه  نمونه ای بارز از تئاتر شهرستانهاست که توانسته با استفاده از عنصر خلاقیت مشکلات و نارسایی های موجود بر سر راه تئاتر شهرستانها را از پیش پای خویش کنار بزنند و با آنچه در بضاعت تئاتر شهرستانهاست اثری در خور توجه را روانه جشنواره بین المللی تئاتر فجر نماید.
امین سالاری دانشجوی رشته تئاتر دانشگاه سوره است و ساکن بندر لنگه در استان هرمزگان . وی سال پیش نیز توانسته بر مشکلات موجود تئاتر شهرستانها فائق آید و از دل همین کمبودها و مصائب موجود بر سر راه تئاتر شهرستانها نمایش خود را به تئاتر فجر ببرد که کنار آمدن با چنین شرایط بغرنجی خود یک هنر محسوب می شود.
تم نمایش همانند اکثر نمایش های راه یافته به بیست و چهارمین جشنواره تئاتر منطقه چهار کشور گرفتار کلیشه های رایج در تئاتر کشور شده است یعنی ناهنجاری های اجتماعی موجود در سر راه جامعه سنتی ایرانی و شاید در یک زاویه متفاوت آنرا نبرد بین سنت با مدرنیته نامید.
ازدواج و طلاق و برخی از ناهنجاری های موجود در جامعه ایرانی و مشکلات پیش و روی جوانان همواره از موضوعاتی است که دستمایه نمایشنامه نویسان کشور بوده و هست و یا نبرد با سنت ها جهت رسیدن به مدرنیته شاید موضوع فرا کلیشه ای باشد اما آنچه که در این نمایش مهم است نگاهی نو به این مقوله است که نشان می دهد می توان از دل کلیشه ها نیز به خلاقیت و ابتکار و جذابیت دست یافت.
داستان در یک شوی لباس اتفاق می افتد که کارگردان با بهره گیری از بازی بازیگران توانسته با خلق تصاویری زیبا و در عین حال مفهومی نمایش را از ورطه آزار دهنده کلیشه ها برهاند و به اثر سمت و سویی خلاقانه بدهد متنی که به طور حتم این انعطاف را دارد تا بتواند اثری خلاقانه جلوه کند اما شاید هر کارگردانی نتواند از پس آن بربیاید و این متن به ظاهر با موضوع کلیشه ای روز را چنان با تماشاگر همنفس و مانوس سازد که لحظه ای نتوان از آن گذشت.
اما صرف‌نظر از انتخاب موضوع کلیشه ای نمایش نباید از طنز نهفته در دل متن و پردازش جاندار شخصیت ها که یکی ازعامل مهم ارتباط گیری موفق بین نمایش و مخاطب است چشم پوشی نمود. تحرک نهفته در طراحی صحنه،نور و میزانسن‌هابه گونه‌ای است که فضایی اکتیو را به کار می دهد و کارگردان توانسته با این ابزارها و استفاده بموقع از عناصر شکل دهنده بلاتکلیفی را که معظلی است در تئاتر کشور به حاشیه برهاند.
کارگردان توانسته با خلق تصاویری زیباشناسانه و میزانسن های بجا و هدفمند نگاه کنجکاوانه مخاطب خویش را لحظه به لحظه با خود همراه سازد و ریتم کار را در دست بگیرد و اثری پرتب و تاب را به مخاطب خویش ارائه نماید.
در طول نمایش علی رغم سادگی داستان هیچگله ضرباهنگ موجود در کار از دست کارگردان خارج نمی شود و یکی از ویژگی ای که در طول نمایش کارگردان به آن تکیه نموده حرکت محوری آن است که بازیگران با ارائه حرکات تکنیکی و پیچیده که بحق درست و بجا استفاده هوشمندانه شده نبض مخاطب را در دست گرفنه است.
گرچه کارگردان با بکارگیری از یک عروسک جهت شخصیت سوم نمایش لطمه بزرگی را به کار زده است و با آمدن این عروسک گسست عمیقی بین مخاطب و نمایش ایجاد می نماید اما پس از حضور اندک عروسک در صحنه و  بلافاصله خروج آن این بازی یکدست و روان دو بازیگر است که به مدد نمایش می آید و با خارج شدن عروسک و ورود دو بازیگر اصلی نمایش پیوندی دوباره بین تماشاگر و نمایش ایجاد می گردد.
کارگردان بدرستی در اثر نمایشی مذکور این را به اثایت رسانده که با یک تم کلیشه ای و در عین حال ساده هم می توان با بهره جویی از ایده های خلاقانه تصویری لحظه های ناب و به یاد ماندنی را برای مخاطب خویش به نمایش گذاشت.
استفاده از سبک ها و شیوه های اجرایی مدرن گاهی این نمایش را به یک تئاتر روشنفکری نزدیک می سازد و همین مسئله اهمیت کار را دوچندان می نماید تا نگاه سختگیرانه مخاطب خاص را بیش از پیش مجذوب خویش سازد. اما آنچه به سادگی نمی توان از کنار آن گذشت نقش تعیین کننده صدا و افکت در بوجود آوردن ارتباطی عمبق بین نمایش و تماشگر است که تیم منسجم افکت و صدا با استفاده خاص از صدا و افکت به موقع نقش خود را در جذابیت کار ایفا می نمایند.
به نظر می رسد کارگردان تمام تلاش خود را بکار گرفته تا بتواند با استفاده از یک شیوه اجرایی مدرن و با بهره گیری از یک تیم منسجم و با استفاده از تم سنتی فضای متفاوتی را با آنچه که امروزه در موضوعات سنتی تئاتر رایج است به روی صحنه ببرد که بدون تردید در صورت رفع اشکلاتی که توسط منتقدین بر کار وارد شده این نمایش می تواند در جشنواره بین المللی تئاتر فجر بهتر و بیشتر دیده شود.
http://anthropology.ir/node/16262

ارسال شده توسط محمد بلوچ زهی در ساعت 06:12 ب.ظ | نظرت شما ()