تبلیغات
نوشته های محمد بلوچ زهی
چون می اندیشم پس می نویسم
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 11 فروردین 1391

Balutch- Khalije fars - 3 Khardad 90- Tyab.jpgمحمد بلوچ زهی: صبح است و با طلوع آفتاب عالم تاب همراه می شویم و بر «تیاب»(ساحل) کم یاب شهربانوی ایران زمین«چابهار» که در دل بلوچستان آرمیده، قدم می نهیم و اول بار از پهنای بیکران آغاز می کنیم از دریا، امروزآرام تر از هر زمان آرمیده بر پهنای این خاک کیمیاگر. و چه سخاوتمندانه درهای روزیش را فراوان به روی مردم گشوده است.تا چشم کار می کند آبی آب است و بر هر کجا می نگری آبادانی شهر آفتاب . شهری که آفتاب در مقابل چشم ها هنر نمایی می کند و قلب ها را به میهمانی زادگاهش فرا می خواند. بدرستی می توان چابهار را شهربانوی ایران زمین خواند، شهری با طبیعتی  بکر و منحصربفرد، با مردمانی خونگرم و میهمان نواز، با هنرمندانی چیره دست و مثال زدنی، با زمین هایی حاصلخیز و پرمحصول، با اقتصادی زنده و پویا و با ... تا شب به سر می رسد،شهر به تکاپو می افتد و مردمانش با چهره آفتاب سوخته خویش هر اندازه که در توان دارند لچ لچ،قایق قایق،لنج لنج و حتی کودکان و نوجوانان با قلاب از بهر دریا روزی می ستانند. رقص مرغان دریایی با آهنگ دلنواز امواج آرام دریا منظره ای غیر قابل وصف را در اطراف اسکله  شهر خلق نموده و هر بیننده ای را مجذوب خود می سازد.

تردد ماشین های حامل سردخانه حکایت از حمل ماهی به نقاط مختلف را دارد.در گوشه کنار بندرگاه لنج ها لنگر انداخته اند و در حال تخلیه ماهی هستند، جاشوها در لنج های لنگر انداخته چنان جست و چابک در تردد هستند که به زحمت می توان با آنها به پای گفتگو نشست.آن سوی تر پیرمردی با چهره آفتاب سوخته و دلنشینش که در اولین نگاه دریافتم مرد دریاست، با زبان بلوچی و با لهجه غلیظ چابهاری همراه اهل دل در حال بگووبخند است از سفر دیشب و اتفاقات پیرامون مسیر دریا سخن به میان می آورد به گمانم  ناخدای آن کشتی آراسته به معماری این منطقه ،باشد براستی که زندگی در قاب دریا و دریائیان چه زیباست و لذت خاص خود را دارد. از بندرگاه فاصله می گیریم و تغییر مسیر می دهیم به سمت مرکز تفریحی دریا بزرگ که بر عکس سایر سواحل این دریا درتلاتم است ،مواج و ناآرام.

اما جذابیت و دیدنش در همین مواج بودن آن است . هر لحظه بر انبوه جمعیت که بیشتر آنها را جوانان و خانواده ها تشکیل می دهند، افزوده می شود. از کرد و بلوچ و ترک و لر و فارس و گیلکی گرفته تا اصفهانی و کرمانی و گیلانی .همه را با رنگ ، لباس و فرهنگی زیبای خود می توان یافت از سراسر ایران زمین و چه زیباست تماشای این همایش فرهنگ ها و دیدنی است این تامل و تضاد فرهنگ و زبان و لباس در کنار هم. در اینجا آلاچیق ها،کافه های سنتی و سایر مراکز تفریحی دریا بزرگ شکلی مدرن تر نسبت به فضای بندرگاه دارد. در همان نزدیکی  نوجوانی شترش را چنان آراسته که هر بیننده ای را مجذوب خود می سازد. عکس انداختن با شتر و سوار شدن بر مرکب آن لذت بخش است. ساختمانهایی با معماری خاص،فضای سبزی رویایی،مکانهای تفریحی مهیج،مراکز خرید ارزان قمیت اینها همه مشخصات ظاهری منطقه آزاد تجاری چابهار است و همه اینها دست به دست هم داده تا چنین ترافیکی سنگین بوجود آید و تردد را حتی برای عابرین پیاده نیز اندکی دشوار سازد.از هیاهوی جمعیت در فضای دست ساخته بشر فاصله می گیریم و دل را به طبیعت منحصر بفرد خدادادی می زنیم و به مقصد بندر بریس که در فاصله نود کلیومتری چابهار واقع شده سفرمان را ادامه می دهیم.در مسیر جاده با روشن نمودن ضبط ماشین ،صدای طنین انداز ملاکمالان (استادکمال هان هوت) خواننده برجسته موسیقی حماسی بلوچستان که خود زاده چابهار است ما را با طبیعت بکر این منطقه مانوس  و ملموس تر می سازد.و در مسیر بندر بریس می بریسم«می بافم» بر خیال خویش از اسطوره موسیقی بلوچستان ملاکمالان و همچنین غلامرسول دینارزهی که او نیز بزرگ مردی صاحب سبک در موسیقی کلاسیک بشمار می رود و او هم چابهاری است.استاد کمالان دست به چنگ(تنبورگ) می شود و با خواندن «ای مکران » از ساخته های ماندگار وی و شعر جاودانه مولوی روانبد، لذت تماشای کوه های مینیاتوری را در طول مسیر دوچندان می نماید. با نزدیک شدن به کوهها مینیاتوری متوجه می شویم که بخشی از این کوه ها با عبور جاده از کنار آنها تخریب و به حال خویش رها گشته. نکته قابل توجه در محدوده این کوههای بی نظیر عدم دخالت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در این منطقه می باشد بطوری که حتی از نصب یک تابلوی راهنما دریغ نموده چه برسد به محلی جهت اسکان و رفاه گردشگران. راهنمای ما می گوید حدود 60 کیلومتر آن سو تر از بندر بریس جنگل های شگفت انگیز «حرا» محکم و استوار در دل دریا ایستاده اند اما دیگر مجالی نیست . بعد از تماشای کوه های مینیاتوری راه پیموده شده را به مقصد جنگل های سرپوشیده «رمین» که حدود 15 کیلومتری چابهار واقع شده باز می گردیم.با زحمت فراوان و به لطف آن آسیاب آبی که برای یافتن جنگل باید به آن رجوع نمود و گرفتن چندین باره آدرس از رانندگان وسایل نقلیه در مسیر، بلاخره منطقه جنگلهای سرپوشیده«رمین» را می یابیم. با اولین نگاه پی می بریم که درخت کهنسال«کَرّت» رنجور بیمار در دل جنگلهای انبوه بدون توجه رها گشته و اینجا هم عدم حضور میراث فرهنگی و گردشگری با انباشته شدن زباله ها و خط کشی و شکستن درختان کهن سال به وضوح قابل مشاهده است.ورودی این جنگل های زیبا و سرپوشیده فاقد نصب هرگونه علائم جهت راهنمایی گردشگران می باشد و سازمان میراث فرهنگی فقط به نصب آن تابلوی زنگار زده«محل دفن زباله ها» اکتفا نموده و دیگر بس. وقت تنگ است دیدنی های شهرستان چابهار چنان فراوان است که حتی در طول چند روز نمی توان به طور کامل از آنها بازدید نمود. صحنه رویایی غروب که برای دیدن آن لحظه شماری می کردم بلاخره فرا می رسد و سفرمان را کامل می نماید اما با پایان این سفر مکانهای منحصربفرد و دیدنی دیگر چابهار نظیر قلعه پرتقالی ها،لیپار،کوه گلفشان و... از لیست بازدید ما به ناچار حذف می شود.به درستی که چابهار شهربانوی ایران زمین است و همانند دیگر شهرهای بلوچستان غیرقابل وصف می باشد و با دیدن طبیعت بکر آن ، انسان ناخودآگاه زبان به تمجید می گشاید.

این گزارش در سایت انسان شناسی و فرهنگ منتشر شده است.

ارسال شده توسط محمد بلوچ زهی در ساعت 12:25 ب.ظ | نظرت شما ()