تبلیغات
نوشته های محمد بلوچ زهی
چون می اندیشم پس می نویسم
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 11 فروردین 1391

یادداشتی بر نمایش «نامه هایی به تب» به کارگردانی سیامک احصایی

139006300161.jpgمحمد بلوچ زهی:در این روزهای پر باران تهران اگر به تماشاخانه ایرانشهر سری بزنید تالار استاد سمندریان این مجموعه میزبان نمایش "نامه هایی به تب" به کارگردانی سیامک احصایی و نویسندگی محمد چرمشیر است.
استاد چرمشیر این نمایش را بر اساس داستانی از « ادیپ» اثر «سوفوکل » نمایشنامه نویس شهیر یونان باستان به رشته تحریر در آورده است که همانند سایر آثار «سوفوکل » در ژانر تراژدی است.
این نمایش که در آبان و آذر ماه ساعت 19:15 دقیقه به روی صحنه می رود مدت زمان آن 60 دقیقه است و بازیگرانی چون فاطمه معتمد آریا،شبنم مقدمی، محمد رضا حسین زاده،آنکیدو دارش، احمد ساعتچیان،پانته آ پناهی ها،عاطفه تهرانی و مریم شیرازی به ایفای نقش می پردازند.
نمایش مملو از جنبه های بصری مختلفی و حامل بار مفهومی زیبای است اما در برخی موارد تکیه و تمرکز کارگردان بر تصویر سازی چنان پررنگ است که افراط در تصویرسازی باعث می شود ذهن مخاطب را از متن نمایش به حاشیه براند و این یعنی گسست ارتباط بین نمایش و مخاطب.

شیوه کارگردانی احصایی یادآور تئاتر شهرستانی است تئاتری که هنوز صداقت و ارتباط نزدیک خود را با تماشاگران بدون دخالت هیچگونه واسطه ای حفط نموده و کارگردان در طول نمایش سعی می نماید ریتم کار را در دست بگیرد و ضرباهنگ این نمایش باعث شده تا مخاطب با وسواس زیادی به تماشای آن بنشیند و اثر پرتب و تابی را نظاره گر شود.

همخوانی طراحی صحنه و لباس و استفاده بجا از دکور توانسته مخاطب را بیشتر با این اثر مانوس سازد اما مهمترین ضعف کار و چیزی که بیش از حد معمول به آن پرداخته شده است استفاده همزمان و در عین حال متفاوت حرکات پی در پی بازیگران است که تلاش می کنند تصاویر مختلفیی را به نمایش بگذارند اما کارگردان غافل از آن است که این امر باعث می شود تا گه گاهی میان مخاطب و داستان فاصله ای بیفتد و تعدد همزمان حرکات متفاوت بازیگران تمرکز تماشاگر را بهم می ریزد و باعث می شود که متن جلوتر از تماشاگر پیش می رود و تا اینکه مخاطب متوجه می شود که حاشیه ها او را از قصه جدا نموده اند.
بازی های ساده و روان بازیگران بخصوص بازی زیبای فاطمه معتمدآریا به اثر روح خاصی می بخشد و ارتباط گیری بازیگران با همدیگر و انتقال حس به مخاطب از دیگر فاکتورهای موفق این اثر به حساب می آید.
گر چه در ابتدای ورود به سالن نمایش عوامل اجرایی گروه سعی می نمایند با توزیع ماسک از استشمام بومی ناشی از سوختن کاغذ پاره ها و یا به عبارتی دیگر نامه های «ایسمنه»و«آنتیگونه» جلوگیری نمایند اما سوختن و آتش زدن پی در پی کاغذها فضای توام با دود و گرد خاک ذائقه مخاطب را تلخ می نماید که بهتر بود کارگردان به جای ایده سوزانیدن کاغذها در فضای بسته سالن دست به ابتکار با استفاده از المان های موفق تر می زد تا این امر باعث آزار تماشاگران نشود و شاید همین مسئله زمینه شکاف بین مخاطب و نمایش را نیز بیشتر فراهم نماید.
همچنین پاشیدن آب به شن های کف صحنه که از همان ابتدا معلوم بود با هدف جلوگیری از گرد و خاک صورت گرفته، اما این امر نیز نتوانست اندکی از فضای پر دود و گردو خاک سالن نمایش را بکاهد.
کارگردان در طول اجرای نمایش توانسته تصاویر زیبایی را با استفاده از شخصیت های مختلف خلق نماید و استفاده بهینه از دکور صحنه و موسیقی متن نیز در ارتباط گیری با مخاطب به کمک نمایش می شتابند.
به هر حال اگر از موارد حاشیه ای بگذریم در می یابیم که نمایش توانسته هدف نهایی کارگردان را که همان برقراری ارتباطی موفق و انتقال حس با استفاده از ابزارهای مختلف است دنبال نماید و البته گذشتن از کنار دکور به همین سادگی که به صحنه نمایش عمق خاصی بخشیده امری محال است.
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دلایل توجه و تمرکز کارگردان بر روی دکور صحنه و مانور زیاد کارگردان بر روی این موضوع به حرفه اصلی آقای احصایی که همان طراح صحنه است، برمی گردد.
در پایان نمایش چیزی که به نظر نگارنده جالب توجه بود برداشت هایی متفاوت تماشاگران از کار بود و همین برداشت های متفاوت از قصه و به تخیل و تفکر نشاندن مخاطب نشان از ارتباط گیری خوب با مخاطب است.

ارسال شده توسط محمد بلوچ زهی در ساعت 01:27 ب.ظ | نظرت شما ()